مادر ارژنگ امیرفضلی کیست؟ تنها عکس موجود

عکس‌های زیادی منتسب به مادر ارژنگ امیر فضلی منتشر شده است اما تنها یکی از عکس‌های او وجود دارد و بقیه یا خودش با گریم زنانه است یا مردم عادی.

asdasd
مدت مطالعه :

وقت صبح- مادر ارژنگ امیرفضلی کیست؟ این سوالی است که پس از انتشار عکسی از ارژنگ با کپشنی عجیب که انگار مادرش است نه خودش منتشر کرد به وجود آمد.

اما تنها عکس از مادر ارژنگ امیر فضلی این است که در ادامه می بینید:

تنها عکس مادر ارژنگ امیرففضلی وقت صبح

کپشن: سال ١٣٤٩ از سمت راست برادرم وپدرم و خواهرم و مادرم وخودم که بابام به شوخی بهم میگفت خوروشف روسی. مکان پلاژ دریا کنار. کاش پدرهامون رو زودتر میفهمیدیم.

این یکی اما عکس خود ارژنگ با گریم زنانه است:

ارژنگ امیر فضلی با گریم زنانه

او در کپشن نوشته: ممنون که مثل یک شیر زن همیشه از زنها دفاع کردی و کنار من بودی ارژنگ خانم جان ، من و تو دو روحیم در یک بدن ( البته چندین روح دیگه هم دارم ولی خب دیگه اینجا متذکرنشدم ).

بله، دست کم نکیرید مادری نمونه هم بودم یک زمانی - درسته که واقعی نزاییدم ولی زیر این همه فشار روحی روانی و حرص و جوش که زاییدم.

این یکی هم عکس خاله ارژنگ امیر فضلی است:

او در موردش نوشته است: خاله جانم❤️ نمازش ترک نمیشد در جوانی جزو انجمن اولیا مربیان آموزش و پرورش ایران بود و خیلی هم به جوانیش افتخار میکرد.

در جوانیش خیلی شیک پوش بوده و به قول قدیمیها همیشه چیتان پیتان میکرده و میرفت بیرون بود و یک عالم برای خودش کبکبه دبدبه داشته و برو بیایی داشته.

ولی خب به ما که رسید دیگه کمرش راست نمیشد. به گزارش وقت صبح او نوشت: اما روحیه اش خیلی خوب بود یا نمیدونم شاید جلو‌ما بچه ها اینطور نشان میداد.

با اینکه همه داراییش را داده بود و تنها آخر خیابان پیروزی ( ته چهار صد دستگاه) تو یک اتاق زندگی میکرد که زمستونها با این حال و سنش مجبور بود برای شستن ظرف و دست و صورت میرفت تو حیاط با اب سرد سر و کله میزد اماتو دلش غم عمیق کم داشت و همیشه یک لبخند روی لبش بود .

میدونید چرا میگم غم عمیق کم داشت؟ چون تو آن سن و سال همچنان موهاش تا کمرش بود و همیشه میبافتشون و همیشه حنا میگذاشت و بهشون میرسید.

استاد شعر های بی ادبی بود و‌ پر خنده ،که بخونه و ما هم از خنده غش کنیم .

دیوان شاه نعمت الله ولی را حفظ اگر نبود ولی بیشترش را بلد بود و آخرش هم نفهمیدیم کتابش را کی برداشت برد.

یکسال اخر عمرش را دیگه خانه ما نیومد ولی شنیدم که گفته بود بدبخت شدید رفت .

نمیدونم شما هم همین آرزوی من را دارید یا نه ولی من آرزو دارم پیر مرد ها و پیر زنهای خوش صحبت و مهربان دوران کودکیم با همون سن و سال زنده میشدند و میومدن و من ازشون پذیرایی میکردم و یک عالم باهاشون گپ میزدم.

چقدر حال میداد اگر میشد.

منبع: vaghtesobh

کد خبر : ۲۲۹۳۶۱
لینک کوتاه کپی شد
0
۱
اخبار مرتبط سایر رسانه ها
اخبار از پلیکان
ارسال نظر
اخبار روز سایر رسانه ها
اخبار از پلیکان